چقدر دوست داشتنمو فقط خدا ميدونه
شود! خودم شعرهای شبانه اشک را، فراموش نکردم! خودم کنار
آرزوی آمدنت اردوزدم!!! حالا نه گریه های من دینی بر گردن تو
دارند، نه تو چیزی بدهکار دلتنگی این همه غربت
از این دله تنگ هر چه بگی بازم کمه
توی دفتر ثبت دلتنگی ها
میخوام جملتو تموم کنم اما نمیشه
میخام دیگه بس کنم اما انگار
خود دل میگه بگو
بیشتر از غم من بگو
بگو برای همگان تا بدانند
دل تنهاترین است
و این تنهاترین بهترین است
و روزی که دفتر ثبت دلتنگی ها را دیگران ببینند
روزیست که من دیگه نیستم
و شاید این نوش دارویی باشد پس از مرگ دل
دوباره فردايي رسيد و من باز دستان گرمت را در دستان سردم نيافتم ...
دوباره فردايي رسيد و من بي تو پلکي زدم
و چشمانم را به اشک آلوده کردم
دوباره فردايي آمد که هرگز منتظرش نبوده ام ...
باز فرداهايي مي آيند و مي آيند اما اکنون را چه کنم من بي تو ؟
ديروز فصلي بود که گذشت و بي تو سپري شد ...
ديروزهاي من مانند فصل هاي سال مي مانند گاهي طولاني ...
به اميد بهار است دلم که شايد آن بهار را با تو بگذراند ...
فصل هاي زندگي من مانند ديروز و فردا مي ماند ...
ديروز پاييز بود در قلبم و فردا زمستاني ست که به اميد
بهار چله نشين شده است ...
تو بگو اکنون من بي تو چه کنم با دلي سرد و
چشماني باراني که ديدن تو را طلب مي کنند ؟...
حرفای توی عکس همون حرفایی بود که تو به من گفته بودی و قول داده بودی فقط فقط مال منی
ولی تو دروغ گفتی.......هیچ وقت نمیبخشمتتتتتتتتتتتتتت......هیچوقت.....................
دنامو نابود کردی......سنی آسلا آففدمم..............حایال لریمی ییکدین.سن بنی کایبدیین....

یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم
اگر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم
پر پروانه شکستن هنر انسان نیست
اگر شکستیم زغفلت من ومایی نکنیم
یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم
وقت پر پر شدنش سازو نوایی نکنیم
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد
طلب عشق زهر بی سر و پایی نکنیم
پشت میز قمار دلهره ی عجیبی داشتم برگی حکم داشتم ودیگر هرچه بود ضعیف بود و پایین بازی شروع شد حاکم او بود و من محکوم همه ی برگهایم رفتند و سه برگ بیش نماند برگی از جنس وفا رو کرد من بالاتر آمدم بازی در دست من افتاد عشق آمدم با حکم عشوه وناز برید و حکم آمد از جنس چشم سیاهش زندگی حکم پایین من بود و باختم
![]()
![]()
![]()
اول خیلی ساده بود می دیدمش و از نظر می گزراندمش
.
کمی که گذشت حسی درونم به وجود آمد! نمی دانستم چیست؟
فقط قلبم را می سوزاند!
گذشت تا روابط بیشتر شد و من کم کم دانستم که غوغای درونم همان عشق بی افسار است!
از آن به بعد اگر نمی دیدمش سخت افسرده و غمگین می شدم! روز به روز علاقه ام به او بیشتر می شد و کم کم داغ دوری او باعث شد که نتوانم تحمل کنم و راز دلم را به او گفتم!
از همان ابتدا مرا نفهمید! نمی دانستم آیا واقعا مرا دوست دارد یا نه؟رفتارش مرا عذاب می داد! ولی نگاهش چیز دیگری می گفت
.
۳سال گذشت
و من ندانستم که او مرا می خواهد یا نه؟ سرانجام انتظار به سر رسید و نامه معشوق ،مرا در دریایی از شادی غرق کرد . . . ![]()
ولی بعد از آن همه چیز عوض شد و او به عشق من شک کرد! اینجاست که زبان دیگر قادر به توصیف احساس نیست!
آیا این پاسخ عشق من بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ولی من تا ابد دوستش دارم و فراموشش نخواهم کرد!![]()
ولی او هنوز نمی داند . . .![]()
م دوست داشتم ولی تو رفتی۱۳۶۹.۱.۱۳
شهر من غربت ویارم بی کسی اندکی پایین تر از دلواپسی
چند متری مانده تا اوارگی ده قدم بالاتر از بیچارگی
جنب یک ویرانه میپیچی به راست
می رسی در کوچه ای که از ان ماست ![]()
داخل بن بست تنهایی ودرد هست منزلگاه چندین دوره گرد
خسته وا مانده از این ماجرا در همان اطراف می بینی مرا
واقعا گناه من چی بود شما بگید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
م رفت با خوشحالی افی موند با تنهاییییییییییییییییییییی۱۳۶۹.۱.۱۳
بعضی وقتا که خودمو تو آیینه میبینم به خودم میگم افی مگه تو چه کاره خلافی کردی که عشقت همه
چیزت تو رو تنها گذاشت و رفت....واقعا من چه کاری کردم جز عاشق شدن....
کاش میشد بعضی چیزارو از اول شروع کرد...ولی نمیشه دیگه دیره....
کوچک که بدم به خودم میگفتم عاشقی ماله داستاناست بزرگ که شدم دیدم اون داستانا واقعیت
داشت..منم عاشق شدم....
اگه وصیت خودمو بنویسم توش حتما مینویسم عاشق نشوید اگه هم شدید از عشقتون جدا نشوید و
نذارید جدا شه...........
من هم اینکارارو کردم ولی قسمتم اینه که تا آخر تنها باشم تنهای تنها............
همان است که هست!
بیهوده تلاش می کنم
برای تغییر
در دایرة المعارف جدید زنده بودن
همواره تغییر است و تغییر
اما لازم است گاهی
سکوت کرد
و همانگونه که هست ماند
ماند و دل به دریا داد . . .
افسار دل سرکش خود را به تو دادم ای دوست
غیر از تو کسی را به دلم راه ندادم ای دوست
جمعی به در مسجد و جمعی به در میکده رفتند
من سر به سجود آن دو چشم تو نهادم ای دوست
سلام.دوستانم. امروز میخوام آخرین نوشته هایمو تو
وبلاگ برا عشقم بنویسم
۸۷.۴.۲۹ روزی است که اونو واسه ی همیشه از دست
دادم....اون بهم قول داده بود که تا آخرش یه نفرو
دوست خواهم داشت اون بهم گفته بود که تنها
عشقش منم ولی همه ی اینا دروغ بود...به خاطرش
همه چیزمو از دست دادم دیگه هم نمیتونم به دست
بیارمش... قول میدم تو این روز همیشه و هر سال
مسته مست باشم. من که نابود شدم دیگه هم به
عشقو عاشقی اصلا اعتقاد ندارم...هیچوقت هم عاشق
نخواهم شد عاشق دختر...من شکست خوردم و دیگه
واسه ی اون نخواهم نوشت.........
ميشه مثل يه قطره اشك بعضي هارو از چشمات بندازي!!!
ولي هيچوقت نميتوني جلوي اشكي رو بگيري
كه با رفتن بعضي هااز چشات جاري ميشه
خداحافظ م.ش ۱۳۶۹.۱.۱۳
به حرمت آن شاخۀ گل سرخ که لای دفتر ترانه هایم خشک شد !!!به
حرمت قدمهایی که با هم در آن کوچۀ همیشگی زدیمت
و حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی !!!۸۷.۴.۲۹ همه چیز تموم شد



هيچ وقت از خدا نخواه که همه ي دنيا مال تو باشه ... هميشه از خدا بخواه کسي که همه ي دنياي توست مال کسي ديگه نباشه
امشب شب آخره که مزاحم دلت شدم............
خورشید فردا مال تو ببخش که عاشقت شدم..........
بدرقه لازم ندارم میرم عزیزترین............
نذار بمونه زیر پا قلبمو بردار از زمین...........
دوست دارم برای تو فقط یه حرف ساده بود...........
غافل از اینکه قلب من منتظر اشاره بود
منو ببخش
كه نديده ميگرفتم التماس اون نگاه نگرونومنو ببخش
كه گرفتم جاي دست عاشق تودست عشق ديگرونولايق عشق بزرگ تو نبودم خورشيد بانو
غافل از معجزۀ تو شد وجودم اسير جادو
منو ببخش
كه درخشيدي و من چشمام و بستممنو بخشيدي و من چشمام و بستم
منو ببخش
منو ببخش منو ببخش منو ببخشتو به پاي من نشستي و جدا از تو نشستم
كه نياوردي به روم هر جا دلت رو مي شكستم
منو ببخش
منو ببخش منو ببخش منو ببخش


ببخشید این جسارت و که گفته بودیم عاشقیم
گفته بودیم واسه شما ما تنها مرد لایقیم
ببخشید این جسارت و ماه قشنگ نازنین
جای شما آسمونه جای ما خاک این زمین
ببخشید این جسارت و که دل هنوز در بدره
یه عمر که گلیممون از پای ما کوتاه تره
ما رو ببخشین که رو باد خونه می ساختیم براتون
ما رو ببخشین که هنوز یادمونه خنده هاتون
ما رو ببخشید که هنوز خوابا رو جدی می گیریم
به حرف اون که دوست داریم زنده می شیم و می میریم
ما کجا شما کجا شما زیادین واسه ما
ما کم میاریم پیش اون چشم عسل ریز شما
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
بی تو هیچی ،رنگ نداره ،ستاره!
کاش اون شب sms ،اشتباهی فرستاده نمیشد!
گناهکارم،قبول دارم گناهکارم، پس چیزی رو توجیه نمیکنم!
فتوی پیر مغان دارم و قولی ست قدیم
که حرام است می انجا که نه یار است ندیم
چاک خواهم زدن این دلق ریایی چه کنم
روح را صحبت نا جنس عذابی ست علیم
تا مگر جرعه فشاند لب جانان بر من
سالها شد که منم بر در میخانه مقیم
بعد صد سالاگر باد تو بر جان وزدم
سر بر ارد ز گلم رقص کنان عظم رمیم
دلبر از ما به صد امید ستد دل اول
ظاهرا عهد فرامش نکند حق قدیم
غنچه گو تنگ دل از کار فرو بسته مباش
کز دم صبح مدد یابی و انفاس نسیم
فکر بهبود خود ای دل ز دری دیگر کن
درد عاشق نشود به مداوای حکیم
خطری وجود داشته باشه.
به هر حال من دوست ندارم اینجا ،جایی برا بحث و این حرفا باشه به قول یکی از
دوستان :دوست داشتن افراد بازتابی از رفتار خود آدم هاست.این وسط فقط یه کمی
سوء تفاهم و بی تجربگی بنده باعث بوجود اومدن خیلی از مشکلات شده.
هرگز حسرتی در هیچ کجای دنیا این چنین یکجا جمع نمیشود که همین سه
کلمه:او دوستم ندارد .
وقتی دل ،تنها کالایی هست که خداشکسته آنرا خریدار است چرا من
دست کسی را که قلبم شکست ،نبوسم!!!
بگذار دستت را ببوسم ،تا وجود نهیفم شود قربانی ناز وجودت!!!
گفتم ندادی دل به من
گفت تو جان دادی مگر ؟
گفتم ز کویت میروم
گفت تو آزادی مگر؟
گفتم فراموشم مکن
گفت تو در یادی مگر؟
ای کاش امتداد لحظه ها تکراره، همیشه با تو بودن، بود
تقدیم به تو که نمیدانم در خاطرت می مانم یا برایت خاطره میشوم.
مهدیه خانوم
عشق قصه ای نیست که با یکی بود یکی نبود شروع بشه،عشق کلاغی بود که هرگز به خونش نرسید!
از چارلی چاپلین پرسیدن عشق چیه؟گفت :فاصله این بدبختی تا اون یکی بد بختی.
مایه بدبختی هست که ازم بدت میاد...
کاش میدونستم چرا...
امشب میان حجم سکوت خودم غرق می شوم
من آخرین نفسم از برای توست
شاید که تو را خواب برده است
اما من اینجا برای تو از چشمهایم ستاره خواهم چید
کاش فردایی برای من نیاید...
کاش ۶۹ از کنار من نرفته بودی.....کاش پیشم میموندی اونم تا ابد ...چرا اینقد زود از من خسته شدی
مگه تو نگفته بودی که عاشقت شده بودم ...چرا دروغ گفتی........نفرین به عشقو عاشقی.......
۶۹ دیگه جونی واسم نمونده تو منو کشتی.ای قاتل عشقو عاشقی.......
عشق گوش کردن نیست بلکه درك كردن است
عشق دیدن نیست بلکه احساس کردن است
عشق جا زدن و کنار کشیدن نیست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است
|
|
| تنها تو را می خواهم در نا امیدی لحظه هایم . در سو ختن بالهایم ودر پر پر شدن گلبرگ هایم چیزی را احساس میکنم .در خلوتگه دلم . در نفس کشیدنم و حتی در اندیشیدنم . نوری را می بینم ودر تمنای دلم چیزی را می خواهم . اری تو را می خواهم تو را می خواهم |
حداقل عروسیشو ببینم...بهد به اون داماد نگاه کنمو بگم تو زندگی رو ازم گرفتی
ولی این چیزا برام دیگه سودی نداره....اگه رفتم حلالم کنید....